خنده ساده
● امین اكرمی
![]()
در روزگار حاضر، دیگر كسی به لطیفههای سنتی نمیخندد. حتی مطالب طنز هم زیاد طرفدار ندارند. این ستون شاید خندهدار نباشد، اما لبخندی ساده روی لبانتان جاری میكند. بزرگترین كلك این ستون، لیدها و توضیحات اولیهاش است كه شاید كمی بامزه باشد... ولی لطیفهها همان جكهای تكراری است و بس! بعضیها به همین هم راضیاند! برای اون بعضیها این ستون رو درست كردیم.
اولین مطلب این ستون كه دارید ملاحظه میكنید، قبلاً در شماره 5 نشریه دانشآموزی "سنگ پا" به چاپ رسیدهاست.
اینم یه مشت جك! (جك انگلیسیه، لطیفه!- توضیح تنظیمكننده متن) - (فری
جان! این متن كه تنظیمكننده نداشت! ول میكنی ما رو! حداقل این شماره آخر رو بیخیال ما شو!- توضیح نویسنده ی متن) - (خیال كردی! فكر كردی این شماره آخره و از
دستم خلاص میشی؟ نه! خیالاتی شدی! هر جا بری، توی هر مدرسه دیگهای كه بری،
نویسنده هر نشریه دیگهای هم كه بشی، باز توضیح من رو تو نوشتههات میبینی!
وووووو!) - ( اِ؟ دوستان خواننده این متن؛ نام فری از این پس تغییر یافت و شد:
آویزون متن!- با تشكر، نویسنده بدشانس متن كه بین این همه تنظیمكننده توی دنیا،
یه بار یه گزارش رو داد فری راپورتر براش تنظیم كنه! بعد تا آخر عمر باید عذاب همین
یه انتخاب رو بكشه!) - (زندگی همینه دیگه عزیزم! فعلاً بای تا چند تا پاراگراف
دیگه، دوباره به سوتی ازت بگیرم ...- توضیح آویزون متن) - (حالا من میدونم باهات
چیكار كنم. بشین و تماشا كن! - توضیح من دیگه بابا، خوب معلومه كه منم دیگه! من!
اَه!)
فقط من این رو بگم كه هنوز، هویت شخص خنگی كه آویزون همه ی جكهای این صفحه است،
مشخص نشده!
گرگم به هوا
یه روز یه خنگه داشت گرگم به هوا بازی میكرد، جو میگیردش، بچهاش رو میخوره!
میخ
میخ تو پای یه خنگه گیر میكنه، نمیتونه درش بیاره، كجش میكنه!
یخچال
یه روز در یخچال یه خنگه كنده میشه، جلوی یخچالش پرده میزنه!
خواستگاری
یه روز یه خنگه میره خواستگاری، پدر دختره میگه: دختر من میخواد درسش رو بخونه و
قصد ازدواج نداره. خنگه میگه: اشكالی نداره! میریم 2 ساعت دیگه میایم!
غوز
پشت یه یارویی غوز داشت، آگهی ترحیمش به دیوار نمیچسبه!
كارواش
یه روز یه خنگه میره كارواش، ماشینشو نمیاره. صاحب كارواش میگه: پس ماشینت كو؟
خنگه میگه: خونهمون نزدیك بود، پیاده اومدم!
خیلی آقایی
به یه خنگه میگن: خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!
جمله ی قصار
به یه خنگه میگن: یه جمله قصار بگو. میگه: زندگی مربعی است كه سه ضلع دارد و آن
دو ضلع، محبت و صفاست!
راهپیمایی
یه خنگه میره راهپیمایی، می بینه شلوغه، بر میگرده!
معما
به یه خنگه میگن: یه معما بگو. میگه: اون چیه كه درازه، زرده و موزه؟!
سیدی
یه روز یه خنگه یه سیدی میخره، میبینه وسطش سوراخه، میره پس میده!
معما 2
میدونید اگه یه خنگه طرفتون نارنجك انداخت، باید چی كار كنید؟
.
.
.
.
.
باید ضامنش رو بكشید، بیندازید طرف خودش!
لینک مطلب (32) | شماره مجله
(۴ , ) | نظرات ()
تبلیغات