امان از این برداشتهای سطحی
گفتگو با نیما دهقانی، دربارهی قسمت ادبی «مرد هزارچهره»
فرید ذاکری
برچسبها
![]()
![]()
مقدمه
نیما دهقانی یکی از طنزنویسان چلچراغ است. نشناختید؟ وبلاگ «سزارین» (صید قزلآلا در اینترنت) را مینویسد؟ بهجا نیاوردید؟ بابا همونی که شعر «لیست خرید» رو گفته دیگه. لیست خرید چییه؟
پوتین برای سربازان جدید
نان
نفت ، یه پیت
اسلحه به تعداد کافی
اتاق بازجویی نم کشیده
دستبند 10 عدد
پول برق را باید بدهیم، پول آب را جدا
پول گاز را باید بدهیم
دوبله پارک نکنیم
و دیگر هیچ...
حالا شناختید؟ آفرین! واقعاً خسته نباشید.
در پایان مصاحبه از صدایش تعریف کردم و از شنیدناش ابراز خوشحالی. او هم باتعجب، پرسید: «صدای من رو نشنیده بودی تا حالا؟» و بعد فهمیدم که بخشی از برنامهی «سفید مثل شب» را او اجرا میکند و تصمیم گرفتم بخشهایی از مصاحبه را به صورت صوتی برای دانلود قرار دهم. شما علاوه بر خواندن متن کامل مصاحبه، میتوانید دقایقی از حرفهای نیما دهقانی را هم بشنوید:
● شعرهای اینشکلی
به روایت نیما دهقانی
فایل صوتی
هفت دقیقه و هیجده ثانیه
یک مگابایت و 44 کیلوبایت
●
شعر «لیست خرید»
به روایت مسعود شصتچی
فایل تصویری
یک دقیقه و ده ثانیه
509 کیلوبایت
● امیر ژوله در مصاحبههاش از شما به عنوانِ شاعر شعرهای قسمتِ ادبی سریال
نام برده. شاعر این شعرها شما بودید؟
خُب اگر نام برده، بودم حتماً! البته در بخشهایی خودِ امیر، تغییراتی داده بود، که
شعرها بامزهتر شن.
● من از یه نفر شنیدم که کلّ طرح اون قسمت رو شما دادین...
از کی شنیدین؟
● از یکی از همین وبلاگنویسها...
نه نه. طرح با من نبوده.
● پس طرح این قسمت رو شما ننوشتین؟
نه خود امیر ژوله نوشته و اون تیم نویسندگانی که بودن.
● شما فقط شعرش رو گفتین...
من فقط شعرها رو گفتم، بله.
● نظرتون راجع به اینجور شعرها چیه؟ همون شعر «لیستِ خرید» که به قول سروش
صحت: «از این مدلهایی که تازگیها مُد شده وآدم هم خیلی لجاش میگیره. چون
هم مزخرفه، هم درسته.»
آها. ببین، کلاً اگه بخوام راجع به این قضیه بحث کنم... صحبتی که میخواهیم بکنیم
راجع به همین برنامهی «مرد هزارچهره» است؟
● آره دیگه.
اول من این رو بگم که من خیلی نقشی توی اون نداشتم. فقط امیر به من، زنگ که نزد، با
هم دیگه داشتیم صحبت میکردیم، گفتش که: آره. با آقای مدیری داریم یه همچین کاری
میکنیم. میخواستم که تو شعرهاش به من کمک کنی. در همین حد، یه اطلاعات جزئی هم
داد که مثلاً کاراکترها کیان، بازیگرها کیان و گفت میخوام یه همچین فضایی
دربیاری.
اگه من بخوام نظر خودم رو راجع به شعر بهات بگم، خُب یه بحثِ خیلی طولانیای داره و خیلی تخصصی میشه. ولی کلاً بخوام بهت بگم، اینکه: فکر میکنم هدفی که پشتِ کار من و امیرمهدی ژوله بوده، یه جوری با نگاهکردن طنز به این سبک شعرهایی که امروز باب شده، بوده. من نمیگم این سبک شعر غلطه، چون خودم خیلی ازش استفاده کردم و خیلی بهاش تعلق خاطر دارم یک جورهایی...
ولی الآن مُد روز مثل خیلی چیزهای دیگه شده ظاهربینی این قضیه. یعنی با فُرم اینجور شعرها شده منبع نوندرآوردن برای یه سری. نوندرآوردن میتونه مادی باشه، میتونه از لحاظ شهرت باشه. نمیدونم تا چه حد توی این حلقههای شعری و ادبی بودی، ولی یه سری شعرهایی هست که همونجور که میگی مثلاً سروش صحت گفت، آدم لجاش میگیره. قالب، همون قالبه و فُرم، همون فُرمه. فکر میکنه که واقعاً یک شعر پستمدرن مثلاً گفته یا یک شعر دادائیستی گفته... یا هر سبک دیگهای...

کاری که ما میخواستیم بکنیم، این بود که یهجوری مسخرهکردن این ظاهربینی توی ادبیات و شعر ما بود. که حالا نمیدونیم دقت کردی یا نه، مثلاً سعید پیردوست میگفت: «اسم این جور شعرگفتن، تجرید امواج هجایییه.» این سبک، سبکِ غلطی نیست. ما خودمون یه مدت روش داشتیم بحث میکردیم و اینا، ولی دیدیم به نتیجه نمیرسیم... مثلاً از این کلمهاش استفاده کردیم به عنوان یک شوخی توی این کار.
مثلاً یه همچین کارهایی که مییاد و بهویژه شاعرهای جوون که اون پتانسیل شعرگفتن رو ندارن، متوصل میشن به این کارهای فُرمالیستی و از توشون تکوتوک کارهای خوبی هم درمییاد شانسکی... چون درواقع مبنای کار دادائیستی اصلاً شانس و تصادفه. البته اگه اسم این کار رو دادائیستی بذاریم... سبک دادائیسم اصولاً میگه که: «اثر هنری در اثر تصادف بهوجود مییاد.» یعنی باید به این تصادف، ما ارج بنهیم! (چه جملهی خوبی؛ ارج بنهیم!!!) میگن ارزش داره. یعنی هر چیزی که بر اثر تصادف بهوجود مییاد، ارزش داره. حالا نمیدونم تا چه حد آشنا هستی. این هم درواقع همین یک تصادف بود. یه سری کلمه پشت سر هم اومد و این تصادف، یک شعر رو ساخت.
● هر کسی هم میتونه برداشتِ خودش رو داشته باشه...
آفرین. هر کسی هم میتونه برداشتِ خودش... این ویژگی اون نوع شعره و این شعری که
کلاً توی برنامه بود، خُب خیلی پسوپیش شده بود و کم شده بود، یه چیزهایی اضافه
شده بود و اینا... ولی کلاً شعرهای درستی بود. همهاش مفهوم داشت. همهاش نمیتونیم
بگیم چرتوپرت بود. امیر از من خواست، شعرِ چرتوپرت بنویسم، من هم چرتوپرت
نوشتم ولی در کل که نگاه کنی، با هر دیدی هر آدمی که نگاه کنه، میتونه از توش
مفهوماش رو برداشت کنه. صرفاً نمیشه گفت چرتوپرت بود، ولیکن ویژگی این نوع شعر
اینه دیگه، هر کسی میتونه برداشتِ خودش رو بکنه.

از راست به چپ: مسعود مرعشی ، جلال سعیدی و نیما دهقانی - طنزنویسان
چلچراغ
نمایشگاه مطبوعات 86 - عکس از
باشگاه
خوانندگان چلچراغ
● به نظر شما چقدر از این بخش مرد هزارچهره، چقدر از اون پشت پردهای که داشت
از شُعرا نشون میداد، چقدرش بر مبنای واقعیت بود، چقدرش اغراق بود؟ کدوم بخشهاش
واقعی بود، کدوم بخشهاش تمسخر؟
تمسخر، کلمهی خوبی نیست اصلاً. چون اگه بخوای از این کلمه استفاده کنی، اونوقت
جایی برای استفاده از کلمهی طنز نمیمونه. خُُب؟ تو، توی
کاریکاتورکشیدن هیچوقت مسخره نمیکنی. تو با یه اغراقی که انجام میدی، یک موقعیتی
میسازی برای فراهمکردن یه هدف دیگهای. اگه
بخوای این رو مسخرهکردن درنظر بگیری، همهی اون تفکراتی که پشتِ اون قضیه بوده رو
میبره زیر سؤال و کار رو تا یه سطحی نازل میکنه. بنابراین من اسم مسخرهکردن رو
نمیگذارم. ولی ما کلاً میخواستیم...
● شوخی منظورمه. همون اغراق...
آها! شوخی بهتره. ببینید باز دارم بهات میگم، من خیلی در مقامی نیستم که بهات
راجع به این کار توضیح بدم.
● من گفتم: به نظر شما. نظر خودتون رو خواستم.
نه من کلاً دارم میگم. به عنوان یک مخاطب، فکر کنم بهتر بتونم این رو شرح بدم، نه
به عنوان کسی که نوشته، تو جریان بوده...
● آره آره.
شوخیای که شده، یک نقدی بوده بر محافل شاعرانه که... نمیدونم حالا درصد، من بخوام
بهات بگم، فکر میکنم... خیلی دور از واقعیت نیست این فضایی که نشون داده شده.
درصد، نمیتونم بهات دقیق بگم، چون آمارگیری نکردم، ولی دور از واقعیت نیست. یعنی
من حالا تو هر جمعهایی که بودم و چیزهایی که دیدم و شنیدم، میتونم بگم دور از
واقعیت نیست و نبود. شوخی خوبی بود و نقد خوبی بود اتفاقاً بر جامعهی شاعران از
نظر من البته.
● موردی نمیتونید بگید؟ که دقیقاً کدوم بخشاش کاملاً واقعی بود؟ آخه شما
توی این جمعها بودید دیگه...
من توی این جمعها حضور مستمر نداشتم ولی دیدم، بله. ببین اون جوهای تملّقگفتنهای
اینها، اینهایی که همدیگه رو الکی جلوی هم بزرگ میکنن؛ در حالی که اون شخصیت
ممکنه اصلاً هیچچیزی نباشه. یا مثلاً اون قسمتی که اون شاعرهای جوون میاومدن
مثلاً چقدر چاپلوسی اینها رو میکردن و چقدر اونها تحویلشون میگرفتن، اینها
تموم چیزهایییه که توی این جمعهای شاعری خیلی دیده میشه. یه دید قدیمیتری که
وجود داره، یه آدم جدید مییاد تو یا بحثهای روشنفکرانهی الکیای که خودشون برای
خودشون یه جوی میسازن و روی اون جو بالا میرن. اینجور مسائلاش چیزهایییه که
وجود داشته و داره.
خلاصه مصاحبه
● هدفی که پشتِ کار من و امیرمهدی ژوله بوده، یه جوری با نگاهکردن طنز به این سبک شعرهایی که امروز باب شده، بوده.
● شاعرهای جوون که اون پتانسیل شعرگفتن رو ندارن، متوصل میشن به این کارهای فرمالیستی و از توشون شانسکی، تکوتوک کارهای خوبی هم درمییاد.
● امیر از من خواست، شعرِ چرتوپرت بنویسم، من هم چرتوپرت نوشتم ولی در کل که نگاه کنی، با هر دیدی هر آدمی که نگاه کنه، میتونه از توش مفهوماش رو برداشت کنه.
● تو، توی کاریکاتورکشیدن هیچوقت مسخره نمیکنی. تو با یه اغراقای که انجام میدی، یک موقعیتی میسازی برای فراهمکردن یه هدف دیگهای.
● توکا نیستانی دقیقاً مشابه همون حرکتی که با بردارش مانا نیستانی صورت گرفت، به یه شکل شستهرُفتهتر و روشنفکرانهتری انجام داد.
● ما نه قصد مسخرهکردنای داشتیم، نه قصد داشتیم منوچهر آتشی رو مسخره کنیم، نه فلان شاعر رو مسخره کنیم، چون خودمون رو مدیون اونها میدونیم و از این داستانها... .
● به نظر شما با تعریفی که روشنفکرها دارند، یعنی خیلی روشن باید نگاه کنند،
و با دید باز، چرا پلیسها اعتراض نکردن به قسمتِ خودشون یا پزشکها به قسمتِ
خودشون، و چرا فقط روشنفکرها اعتراض کردند؟ مشکل از کدوم طرفه؟
تو چند نفر رو سراغ داری اعتراض کردن؟ باز من در مقامی نیستم که جواب بدم ها، یعنی
اصلاً نه من توی اون سریال هستم، نه... . ببینید من اونقدر ندیدم. من فقط یک نفر-
دو نفر رو دیدم که اونها هم دیگه اصلاً پروندهاش بسته شده، دیگه دلیلی نداره که
من دوباره بازش کنم و حالا راجعبهاش توضیح بدم ولیکن اون یک- دو موردی هم که بود،
همون یکی- دو مورد بود که دامن زده شد بهاش و یه ذره گستردهتر شد و اینا. ولی اون
یکی- دو مورد هم به نظرم درواقع یه برداشت سطحی بود از قضیه، که خیلی حالا سؤتفاهم
پیش اومد...
● خُب این برداشت سطحی بعید نبود از اون گروه؟
از گروه روشنفکرها؟
● آره.
چرا. صددرصد. صددرصد. ببین، من حالا... جفتمون میدونیم که منظور ما توکا
نیستانییه درواقع. و جواب ایشون رو هم من نباید بدم، چون بحثییه که بین امیر ژوله
و چیز بوده، امّا من فقط تنها نظری که میتونم بدم اینکه توکا نیستانی... من خودم
خیلی دوستاش دارم، حالا به دلایل مختلفی... ولی من فکر میکنم یه برداشت سطحی از
کار شد و دقیقاً مشابه همون حرکتی که با بردارش مانا نیستانی صورت گرفت، به یه شکل
شستهرُفتهتر و روشنفکرانهتری انجام داد. میگم حالا یا زود قضاوت شده بود، یا
سطحی قضاوت شده بود، یه همچین حالتی به نظر من.

● مشکل از همون قسمتِ سریال نبود؟ چون به قسمتهای دیگه کمتر انتقاد وارد
شد...
نه. ببین اصلاً. یعنی به نظر من اگه قرار بود کسی شکایت بکنه، نیروی انتظامی و
جامعهی پزشکان خیلی در اولویت قرار داشتند. یعنی اگه قرار بود شکایتی صورت بگیره
یا به کسی بربخوره... چون نمیدونم مصاحبهی خود خانم لیلی گلستان رو خوندید شما یا
نه؟
● نه نخوندم.
کاش روی این قضیه بیشتر چیز میکردی. چون من خیلی خودم در جریان این قضیه نبودم، من
مسافرت بودم، برگشتم فهمیدم چی شده و اینا. بعد از اینکه توکا نیستانی گفت این
برمیگرده به حلقهی دروس که مثلاً خانم لیلی گلستان توی دروس گالری دارن. که خانم
گلستان گفتن: نه! همچین چیزی نیست. چه حرفییه میزنین؟
یه سؤتفاهم خیلی سطحیای بود که زود هم تموم شد و رفت. یعنی اصلاً اونقدر بحث... این نظر شخصی منه. من فکر میکنم که حداقل روشنفکرها و کسانی که دستشون توی هنر و بویژه کاریکاتور یا زمینهی طنزه، خیلی میتونن با دید بازتری به این قضیه نگاه کنند، و این برخورد، مال این قشر نبود به نظر من. یعنی اصلاً تو قاموس این قشر نمیگنجه.
● زود قضاوت کردن...
خیلی. خیلی.
● حالا البته نمیشه گفت: قضاوت. چون تو وبلاگ شخصیاش هم بود. چرا اینقدر
گسترده شد؟
نه به هر حال ببین، نظر شخصی اون آدمه. شاید حتی هنوز هم بر اون پایبند باشه، ولی
به هر حال من، افرادی که پشت قضیه بودیم، باید بگیم: نه! این قضیه نبوده. یعنی
ما
نه قصد مسخرهکردنای داشتیم، نه قصد داشتیم منوچهر آتشی رو مسخره کنیم، نه فلان شاعر
رو مسخره کنیم، چون خودمون رو مدیون اونها میدونیم و از این داستانها... .
ولیکن این کار، کارییه که هر کسی میتونه یه برداشتی از توش بکنه. و ما نمیتونیم جلوی برداشتِ مخاطب رو بگیریم. به هر حال اون آدم هم در برداشتِ خودش آزاده. حالا این حرفی که شما میزنید، روشنفکرها چرا باید اعتراض کنن، میگم (روشنفکر اصلاً کلمهی خوبی نیست) هنرمندها با اون درجه و سطح برداشتی که از هنر و جامعه و کلاً اینجور مسائل دارن، خیلی شایسته نبود که اینجوری برداشت بشه. به هر حال اون آدم هم طرز تفکر خودش رو داره و حق داره که برداشتِ خودش رو بکنه.
● یه جملهای رو هم برای آخر کار بگین... یک جملهی آخر درمورد سریال...
جمعبندی کنید...
من جملهی خاصی به نظرم نمیرسه. جمعبندی که... من راجع به سریال، نظرم رو میگم.
به نظرم کار طنز خیلی خوبی بود، و امیدوارم که اینجور طنزها ادامه پیدا بکنه. چه
از لحاظ محتوا و چه از لحاظ فُرم.
لینک مطلب (168) | شماره مجله
(۱۴ , ) | نظرات ()
تبلیغات